چــــه آرزوها که داشتم و دیـــگر ،ندارم.....!

 
همیشه یه پای قضیه میلنگه! حتی وقتی همه چیز داره به خوبی پیش میره وقتی تو آرامشی وقتی خودتو خوشبخت ترین میبینی و وقتی به خودت میگی آره!همین بود....همین روزارو میخواستم

اما یهو یه چیزی با یه سرعت عجیبی مثل صاعقه میزنه پس سرت و میفهمی باید از خواب شیرین بیدار شی و باز به حقیقت زندگیت فکر کنی.

یه چیزایی تو زندگی آدم هست که هیچ وقت آدم و ول نمیکنه...!

اگه بری اون سر دنیا،اگه بری ته چاه ،اگه بری تو اووووووج اما یه چیزایی تو زندگیت هست که عوض نمیشن

همونایی که دلت میخواد برگردی عقب و پاکشون کنی...

کاش یه راهی بود....کاش نگرانیام یه رنگ دیگه ایی به خودشون بگیرن

دوستای عزیز دلممممممممممممم تو این روزای خاااص ازتون میخوام خااص دعام کنید

 

+ تاریخ  | پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت  | 0:30  نویسنده |  pekii  | 

کاش هرگز به دنیا نمی اومدم

تولدم مبارک

+ تاریخ  | سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت  | 2:16  نویسنده |  pekii  | 

+ شمارش معکوس به تولدم

+جمع کردن پولام واسه گوشی جدیددددددددد

+چشم هیزت در بیاد یه رووووز ایشالا من بهت بخندمم

+تلاش برای شناخت بیشتر پیچ گوشتی و مته و انواع میخ برای وردستی

+بستنی خوشمزه

+صافکاری ماشین

+مگس

 

+ تاریخ  | یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت  | 0:18  نویسنده |  pekii  | 

+یه مهمون ناخونده +کلونازپام عزیز و سبز و دوست داشتنی +عشق ممنوع +تصمیمات جدید +پرستاری و ساکــــــــــــــشن +نفرت نفرت نفرت +امتحانای خــــــــر +برنامه ریزی به درد نخور +چشمای گریون +دل منتظر حـــــــــــــال این روزای من
+ تاریخ  | پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت  | 2:1  نویسنده |  pekii  | 

خردادی است دیگر...

شاید همیشه سکوت کند،

اما...

حرف هایش را در نگاهش میریزد...

دلتنگی ، قسمتی از قلبش است...

و صبر... تکه ای از روحش...

خردادی است دیگر...

در خودش می ریزد...

چیزی به کسی نمی گوید...

دوست دارد وقت اشک ریختن تنها باشد...

خردادی است دیگر...

فرمانروای احساسات... خلاصه ی همه ی دنیا...

+ تاریخ  | پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت  | 20:29  نویسنده |  pekii  | 

خدایا ممنونم بهم رحم کردی فاصله مرگ و من دیشب خیلی کوتاه شده بود 

زندگیم سخته بالا پایین زیاد داره اما دیشب پناهم بودی خدایا ،تو اون تصادف تک و تنها

ممنونم که سالمم 

ممنونم خدایا

فقط مینویسم که یادم بمونه


+ تاریخ  | جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393ساعت  | 0:4  نویسنده |  pekii  | 

گــــــاهی

احســـــــاس میکنم روی دست خدا مانده ام. . .

خستـــــــه اش کرده ام. . .

خودش هم نمی داند بامن چه کند!

+ تاریخ  | سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت  | 1:21  نویسنده |  pekii  | 

برای خودم


ادامه مطلب
+ تاریخ  | یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393ساعت  | 1:8  نویسنده |  pekii  | 

وقتی میگن یه جایی خاک خورده این وبلاگ منو میگن

اصلا باورم نمیشه یه وقتایی میشستم از سیر تا پیاز زندگیمو اینجا مینوشتم خیلی خوب بود کلی ارامش میگرفتم

اما الان اینقدر بی حوصله شدم

اکثرا رو تخت دراز میکشم و با موبایلم بازی میکنم

هوووووووووم یادش بخیر ،تند تند سر میزدم ببینم چند نفر نظر گذاشتن

اتفاقاتی که این مدت افتاد بزارید ببینممممم

الان ترم ۲ کارشنانسی همون رشته روابط عمومی میخونم

خونمونو یکم بازسازی کردیم و همینا زیاد اتفاقات پیش نیومد

+ تاریخ  | شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت  | 14:58  نویسنده |  pekii  | 

ﭘﺴــــﺮﮎ... .



ﮔﺎﻫـﯽ دُختـ
ـَرکـــِ ﻗﺼﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ




ﺑﺎﻧــــﻮﯼِ مــﻦ 




ﺻـــــﺪﺍ ﮐـــــﻦ!




ﮔﺎﻫــــﯽ ﮐـﻪ ﺑـﺎ ﻋﺠﻠـــﻪ ﯾـﺎ ﺑـﺎ ﺣــﺮﺹ! ﺍﺳﻤﺖ ﺭﺍ ﺻـــﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﺪﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕـــــــﻮ:ﺟﺎﻧـــــــ؟ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﭼــﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑـﺎ شَـــرم ﻣﯽ ﮔﻮﯾـــﺪ:ﺟﺎﻧـﺖ ﺑﯽ ﺑـﻼ ... .

ﮔﺎﻫــﯽ ﺑـﯽ ﺩﻟﯿــــﻞ ﺑﺮﺍﯾـ ﯾکــ ﺟﻌﺒـﻪ ﺷﮑﻼتـــ ﯾﺎ ﭘﺎﺳﺘﯿــــﻞ ﺑﺨـــﺮ

ﮐﻨــﺎﺭﺵ ﺑﻨﺸﯿــﻦ ﻭ ﺗﻤﺎﺷــﺎ ﮐـﻦ ﺩﺧﺘـﺮکـــ ﺭﺍ ... .

ﮐــﻪ ﺫﻭﻕ ﻣﯽ ﮐﻨـ ﺍﺯ ﻫﻤـــﺎﻥ ﺟﻌﺒــﻪ ﺍﯼ ﮐـﻪ ﺑــﺎﻭﺭ ﮐـﻦ

ﺷﯿﺮینیش ﺑﯿﺸﺘـــﺮ ﺑﺨﺎﻃــﺮِ ﺩﺳﺘــــﺎﻥِ ﺗﻮﺳﺖ ... .

ﭘﺴﺮکـــــ ... .

ﺑﯿــــﺎ ﯾکــ ﺭﺍﺯِِدختــــرآنه ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻓــــﺎﺵ ﮐﻨـﻢ:ﺩﺧﺘـــــــﺮﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ســآدگی ﺩﻭﺳ ﺩﺍﺭﻧﺪ

ﯾﮏ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﭘـُﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﻫﺎﯼِ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺭنگی ...

پ.ن =مرسی پسرک خودم که تو همه ی اینارو انجام میدی
+ تاریخ  | سه شنبه هفتم آبان 1392ساعت  | 0:36  نویسنده |  pekii  |